الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
368
الغدير ( فارسى )
گفت : بنابراين ، من خدا را گواه مىگيرم كه تو دشمن او را دوست گرفتى و با دوست او دشمنى ورزيدى . آنگاه از نزد او برخاست . راويان روايت كردهاند كه ابو هريره با كودكان در رهگذر هم غذا مىشد و با آنها بازى مىكرد و هنگامى كه امير مدينه بود ، خطبه مىخواند و مىگفت : سپاس خداى را كه دين را قيام قرار داد و ابو هريره را امام نمود . او مردم را با اين سخن مىخندانيد . هنگامى هم كه امير مدينه بود ، در بازار راه مىرفت و هرگاه به مردى مىرسيد كه در جلو او حركت مىكرد ، با پاى خود به زمين مىكوبيد و مىگفت : راه دهيد ، راه دهيد ، امير آمد كه مقصودش خودش بود . ابن ابى الحديد سپس مىافزايد : ابن قتيبه تمامى اين امور را در كتاب المعارف در شرح حال ابو هريره ذكر كرده و گفتار نامبرده در حق او حجّت است ، زيرا او متّهم نيست . « 1 » دست خيانت با اين روايت بازى كرده و تمام اين مطالب را از كتاب المعارف ( طبع مصر ، 1353 ه ) از قلم انداخته است و چه بسا اين دست امانتكار ! نظاير اين خيانت را در موارد متعددى از كتاب مزبور مرتكب شده ، چنان كه همين دست خيانتكار گهگاه مطلبى را افزوده كه در آن نبوده است و قبلا به اين امر اشاره شد . « 2 » 16 - مناشدهء مردى با زيد بن ارقم به حديث غدير از ابو عبد اللّه شيبانى « 3 » ، رضى اللّه عنه ، روايت شده كه گفت : من نزد زيد بن ارقم بودم كه مردى آمد و پرسيد ، كداميك از شما زيد بن ارقم است ؟ زيد را به او نشان دادند و آن مرد به او رو كرد و گفت : ترا سوگند مىدهم به آن خداوندى كه معبودى جز او نيست ، آيا از رسول خدا شنيدى كه مىفرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ؟ زيد گفت : آرى . « 4 »
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 1 / 360 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 192 . ( 3 ) . در نسخهها چنين است و شايد صحيح آن ابو عمرو شيبانى باشد و او تابعى بزرگ شيبان بن ثعلبه كوفى ( م 98 ) است كه قرآن را در مسجد اعظم كوفه درس مىداد . شرح حال او را ذهبى در تذكرة الحفّاظ : 1 / 59 نوشته است . ( 4 ) . موّدة القربى ؛ ينابيع المودّة 249 .